غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
222
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ارزانى داشت و سفيان رحمة اللّه آن نشانرا در دجله انداخته بگريخت چنانچه هرچند ملازمان مهدى او را طلبيدند نيافتند مدت فوتش در ايام توارى ببصره روى نمود حيات آن جناب بقول صاحب گزيده شصت و چهار سال بود و بروايت بعضى ديگر از مورخان شصت و شش سال و بعقيدهء زمرهء از ارباب اخبار در همين سال ابو بشر عمرو بن عثمان المعروف بسيبويه كه مقتداء نحويانست از جهان گذران بعالم جاودان منتقل شد در تاريخ امام يافعى از ابراهيم حزبى منقولست كه گفت دو رخسارهء سيبويه در رنگ و صفا مانند دو سيب بود بنابرآن به اين لقب ملقب گشت و بعضى ديگر از اهل خبر گفتهاند كه هو لقب فارسى معناه يا العربى رايحة التفاح مدة عمر سيبويه بروايت ابن جوزى سى و دو سال بود و در سنهء اثنين و ستين و مائه شيخ مكرم مقرب ابو اسحاق ابراهيم ادهم كه از غايت اشتهار بين الامم از تعريف قلم مشكين رقم مستغنى است جهان فانى را وداع كرد در نفحات مذكور است كه هو ابراهيم بن ادهم بن سليمان بن منصور البلخى و او از ابناء ملوك بود و در جوانى تايب كشته بسلوك اشتغال نمود و همدرين سال داود بن نصر الطائى الكوفى كه بصفت زهد و عبادت و علم و افادة مشهور بود روى بعالم باقى نهاد و بقولى وفات داود در سنهء خمس و ستين و مائه روى نمود و در سنهء مذكوره قاضى عراق ابو بكر عبد اللّه بن شبرة القرشى العامرى المدنى متوجه منزل جاودانى گرديد و قضاء آن مملكت به قاضى ابو يوسف رسيد و در سنهء ثلث و ستين و مائه عيسى بن على كه عم سفاح و ابو جعفر منصور بود فوت شد و در سنهء اربع و ستين و مائه ابو يوسف يعقوب الماجشون كه صفت علم و زهدش از حد بيرونست وفات يافت و در سنهء خمس و ستين و مائه مهدى لشكرى عظيم ترتيب نموده با پسر خورد خود هارون كه هنوز در صغر سن بود بغزو روم فرستاد و آن سپاه تا خليج قسطنطنيه رفته دست بقتل و غارت نصارى برآوردند و آنمقدار غنيمت گرفتند كه در معسكر اسلام بهاى اسبى بيكدرم رسيد و كس نميخريد و بالاخره مهم ايشان و قيصر به صلح انجاميد و در سنهء سته و ستين و مائه مهدى مقرر كرد كه بعد از موسى هادى پسر ديگرش هارون بر مسند خلافت نشيند و او را برشيد ملقب گردانيد ذكر شمهء از حال يعقوب بن داود و بيان آنكه سبب حبس و قيد او چه بود نقلهء اخبار متقدمين چنين آوردهاند كه داود بن طهمان در سلك دبيران نصر بن سيار انتظام داشت و ضمنا نسبت با يحيى بن زيد بن زين العابدين عليهم السلام و ساير منتسبان عترت طاهرهء خير الانام صلى اللّه عليه و آله العظام در طريق اخلاص و محبت سلوك ميكرد و چون يحيى رضى اللّه عنه شهيد شد و ابو مسلم خروج نموده روى بانتقام كشندگان آن جناب آورد داود به خدمت صاحب الدعوة شتافت اما چندان التفاتى نيافت و پس از فوت داود اولادش كه ارشد ايشان يعقوب بود بملازمة احفاد امام حسن سلام اللّه عليه مبادرت